در جوانی فراق جایز نیست / داغ بر روی داغ جایز نیست

حضرتِ آفتاب اینجا نیست / به خدا صد چراغ جایز نیست

قو کنارت، قناریان یارت / با تو بانگِ کلاغ جایز نیست

از چه من را گرفته‌ای به گلو؟ / در گلو اختناق جایز نیست

شوق در دل که دیده می‌گوید: / با من این اشتیاق جایز نیست

در خیالم، خیالِ خالِ خیال / در خیالم، خیالِ خیلِ مُحال

حالِ نالی که بال در بالش / پرزنان در پرانِ بالشِ بال

تا ننالم نگیرمت در بر / تا نجوشم نیفتمت دنبال

راه بگشا که بسته‌ام از نو / حمله‌ای کن بر این خیالِ خیال


پی‌نوشت: غزل آشفته‌ای است، می‌دانم. نه حرف رَوی در او رعایت شده، نه مطلع‌گردانی به‌جاست.

  • برچسب ها: غزل،