این غزل را پیش از آشنایی با طرزی افشار مرتکب شدم. ولی همان موقع‌ها هم می‌دانستم این طرز در فارسی نامی جز مصدر جعلی ندارد. وقتی مطلب پیشین را نهادم، دیدم خودم هم چنین بلایی بر سر زبان فارسی آورده‌ام.

 

سلامیدن و والسلامیدنت / چه داده مرا دید و نادیدنت؟

رهانیدن و وارهانیدنت / نگاهیدن و اشتباهیدنت

دمیدن به باغ دماوند چیست؟ / از آن قله باز آ ببین چیدنت

به تابیدنت هر چه خورشیدنت / به سوزیدنت هر چه جوشیدنت

که نالیدنت را دوام آورد؟ / نماند دلی وقت خندیدنت

رسانیدنت گوش ما را سرود / و سوتی چنان بهر باریدنت

نه باریدنت لحظه دیدنت / نه نادیدنت گاه خوابیدنت

شکانیدنت پای لب‌های من / شکستم قدم را به پاییدنت

غمین دیدنت نازنین دیدنت / تو دلخواهی و دل به خواهیدنت

وبال تواَم بال من را مچین / چرا چیدن نقض بالیدنت؟

شعاریدن شاعری بی‌زبان / بسی بید مجنون به لرزیدنت

شوم محو بوسیدنت گرچه درد / دَرَد پیرهن‌های موییدنت

 

سه‌شنبه 28 بهمن نودوسه

  • برچسب ها: غزل،