میون یک بیابون، آخر یک خیابون، یه نور فیروزه‌ای بود، یه آسمون تنهایی بود
یه آسمون که رو زمین نشسته، یه مرهم قلبای زار و خسته
گاهی آروم، گاهی پر از صدا بود، هر طرفش چشمه، بارون، صفا بود
گنبدش از رنگِ فلک قشنگ‌تر، فیروزه‌ش از فیروزه رنگ‌به‌رنگ‌تر
فواره‌هاش آب‌بازی رو دوس دارن، اوج میگیرن، نیتِ پابوس دارن
مردمش از سنگِ حیاط سفیدتر، سفیدتر از سفیدتر از سفیدتر
هرکسی حالی داره، قال و مقالی داره
ماه به دلِ مردمِ رو به گنبد، حسود میشه با نگاهای نیم‌قد
چشمِ حسود کور باشه، اینجا همه‌ش نور باشه
مسجد اگه اسمِ شما روش باشه، دردسرِ رفت‌وآمد نوش باشه
یه شب که از هزار تا ماه بهتره، بهتره هرکی به تو مشغول‌تره
بندِ دلا بسته به طاقِ ایوون ، پرنده‌ها خسته، ولی غزلخون
کاش آب و دونم بدی، اشکِ روونم بدی
یک گوشه کز کرده قناری امشب، بیا تا جون نداده از اشک و تب
هیچ‌چی به جز اسمِ شما یادم نیست ، درد زیاده اما چرا یادم نیست
صد دفعه تسبیحمو جا گذاشتم ، یادت میاد اونو کجا گذاشتم؟
گذاشتمش تا برداریش، دونه‌به‌دونه بشمریش، بشمری دلتنگیامو، بشکنی شبرنگیامو
خونه تو کجاست؟ توی بیابون؟ پس چرا ما راحت تو خونه‌هامون؟

اشک دلم بند نمیاد دوباره، غنچه لبخند نمیاد دوباره

آپلود عکس" alt="" />