این درست است که توبه گرگ مرگ است، ولی همین گرگ‌ها هم از اول گرگ نبودند. بارها در زندگی‌شان این فرصت را داشته‌اند که برگردند و به یادِ خدا از کارهایشان پشیمان شوند. مشکل اینجا بود که این فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از دست دادند و هیچ‌جا از خدا نترسیدند تا گرگی شدند که فقط مرگ جلوی ادامهٔ اعمالشان را بگیرد.

متوکل، خلیفه ستمگر عباسی، به‌شدت امام‌هادی سلام‌اللّه‌علیه را زیر نظر گرفته بود. مدام به بهانه‌های مختلف حضرت را می‌آزرد. شبی به خانه ایشان ریختند و امام را از میان نماز به دربار خلیفه بردند. متوکل و اطرافیانش سرمست عیش و نوش و شرابخواری بودند. خلیفه به حضرت تعارف شراب کرد. ایشان امتناع کردند. جسارت به اینجا ختم نشد. متوکل از امام خواست که برایشان شعر بخواند. حضرت فرمودند: «من اهل شعر نیستم و کمتر از اشعار گذشتگان حفظ دارم.» با اصرار خلیفه، امام با صدایی رسا ابیاتی چند در مذمت دنیا و دنیادوستی خواندند. طنین کلام امام و اشعار خوانده‌شده آنچنان بر مجلس مؤثر بود که خود متوکل جام شراب را بر زمین زد و مانند باران اشک ریخت. آن‌ها این مجال را داشتند که از کرده‌های زشتشان توبه کنند، ولی آن اشک‌های تمساح موقتی بود و خلیفه ناخداترس مدتی بعد امام را شهید کرد.[1] از اینجاست که قرآن تأثیر انذارهایش را وابسته به اطاعت و ترس از خدا می‌داند:

                                          إنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ[2]

بیم دادنت فقط براى كسى ثمربخش است كه از قرآن پیروى كند و در نهان از خداى رحمان بترسد.



[1]  بحارالانوار، ج 2، احوال امام هادى، ص 149

[2]  یس، 11