برای کسانی که تجربه تماشای فصل بهار در دشت‌ها، بستان‌ها و باغات دارند و داشته‌اند، این تصویر غریب نیست؛ اینکه میان همه صحراها، مراتع و مزارع گوناگون و دلپسند و مرتب، ناگهان گذر به باغی ناآراسته می‌افتد. گل‌هایش دور از هم و پژمرده. درختانش در هم پیچیده و خشک و شکسته. جای‌جایش علف هرز برآمده. دیوارش ویران. میوه‌هایش بر زمین پوسیده و بر شاخه‌ها گندیده. بوی تعفن از کنجی برخاسته. خانه مار و موش و عقرب. یک سبزی خوف‌انگیز و دلگزا.

اگر بپرسی بر این باغ چه گذشته که در موسم بهار چنین خزان‌زده می‌نماید، خواهند گفت باغ بی‌صاحب است. برای بهارگردان و جهان‌دوستان صاحب‌دل، این بهار نیز با همه نعمات و نغمه‌ها، در روزگار بی‌صاحبی، جز همان باغ بی‌صاحب نیست.